تبليغاتX
مجموعه اطلاعات آریا اسپورت

فوتبال ایران

Ø ساعت Ø


Ø نويسندگان Ø


Ø جستجو Ø


جستجوي فارسي در گوگل



جستجو در وبلاگ



Ø آمار وبلاگ Ø

آمار بازديد :
کاربران آنلاين :


Øلوگوي دوستانØ


قالب ساز

لوگوي شما

لوگوي شما


لوگوي من


مانوئل لورنكو داسيلوا فيلهو

موضوع:

 
ضمن تبريك به هواداران استقلال به خاطر برد هاي پر گل و عرض پوزش به تمام دوستان براي دير شدن آپ جديد اين آپ مخصوص استقلالي هاست...

مطمئنا شنيديد يه دو تا بازيكن برزيلي دارن ميان استقلال . در مورد فابيو بالا كه بايد چيز هايي رو بدونين . چون تو برنامه ورزش از نگاه دو هم اومده بود. ولي لين آپدر مورد برزيليه ديگه باشگاه استقلال هست لطفا بخونيد...

بيوگرافي مانوئل:



رتبه تيم CRB  در زمان حضور مانوئل :




مانوئل در باشگاه بلننزس:



و پرو فايل كنوني اين بازيكن در تيم نانچانگ:



اين هم عكسش در لباس تيمه اسپورتينگ ليسبون:


 
اميدئارم استفاده كرده باشيد ... نظر هم يادتون نره.






| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

چالش

موضوع:

سلام

به نظر شما چرا تيم ملي جوانان با اين همه مهره از مسابقات حذف شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر شما چرا تيم پيروزي نمي تونه از برتري خودش استفاده كنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر شما چرا اين قدر بازيكنان ايراني پنالتي نزنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا با وجود اين همه پنالتي نزن فقط يك دروازه بان پنالتي گير خوب مثل طالبلو بايد داشته باشيم؟

 

نكته جالب اين كه وقتي يه تيم ايراني قهرمان مي شه مسئولين فوتبال جوگير ميشن.. يه لحظه اصلا نمي فهمن دارن چي ميگن...

 

خيلي دوست دارم با آقاي تاج يه مصاحبه اي در مورد اين شكست  تيمه جوانان كه اين همه مهره داشت ترتيب بدن ببينيم مي خواد چي بگه..

دروازه بان تيم آقاي صادقي بود كه  اگه يادتون باشه تو بازي هاي سال پيش عيسي اندو رو روي نيمكت نشونده بود ...وجود احسان حاج صفي ، كسي كه در جام باشگاهاي جهان بازي كرده، انصاري فرد بازيكني كه تو جام باشگاهاي آسيا براي سايپا بازي كرده و همچنين بازيكنان فوق العاده مثل موسوي كه البته خيلي شبيه عليزادست هم از نظر سبك پرتاب وبازي وهم چهره ، وخيلي هاي ديگه.....    پس                   چرا؟

مربي تيم ملي جوانان با صراحت تمام قبل از شروع مسابقات مي گه من هيچ شناختي به تيم هاي عربستان و ژاپن ندارم...

با اين همه تكنولوژي ، ماهواره و همچنين وجود شخص ماركار آقاجانيان دركادر فني كه سال هاست كارش آناليزوريه چرا نبايد آقاي نيكوليچ از اين تيم ها شناخت داشته باشه.؟..

اميدواريم اين روند نگون بار و تاسف برانگيز براي فوتبال ايران تمومي داشته باشه وما بتونيم بعد از سال ها مثل نوجوانان قهرمان آسيا بشيم..

نكته ديگر:

نتايج امسال ليگ برتر را خورده حساب ها ي شخصي تعيين مي كنند نه تاكتيك تيمي وتوان باشگاهي ! ورزشگاه دارد به مكاني براي خالي شدن عقده ها تبديل مي شود  و دليل اصلي  آن قوانين حاكم بر فوتبال است . ما كه هميشه عرب ها را مسخره كرده ايم كه فورا مربي اخراج مي كنند چرا خودمان قانوني نداريم كه مثلا  هيچ تيمي حق ندارد مربي اش را تا هفته نهم ليگ اخراج كند!چرا ما قرارداد بازيكنان را يك ساله مي بنديم تا سال ديگر به تيم رقيب رفته  و زمينه  انتقام گيري هاي الكي ! فراهم شود. باور كنيد اين طوري فقط روز به روز تماشاگر از دست مي دهيم ...

نمونه اش خوده من كه مي بينم سپاهان ديگر آن سپاهان قديم نيست  و ديگر  انگيزه ام را از دست داده ام و دبي اسپورت و ابوظبي را بيشتر مي پسندم!!







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387

برنامه نود

موضوع:

مسابقه پیامکی عادل

قاعدتا سوال هاي هرگونه مسابقات واز جمله مسابقه پيامكي ، بايد طوري طرح شود  كه داراي جوابي قطعي باشد . مثلا : مخترع برق كيست ؟ يا : ارتفاع قله دماوند چقدر است  ويا  مثلا در جام جهاني 1990 چه تيمي قهرمان شد ؟و يا قهرمان فصل اول ليگ سال 1374 چه تيمي بود  و از اين جور سوال ها .... اما سوال هاي ابتكاري فردوسي پور در مسابقه پيام كوتاه برنامه نود ،در واقع اصلا سوال نيست بلكه يك جور تهييج احساسات هواداران برخي از تيم هاست كه هر گروه پاسخ دهنده،اگر از نظر آماري بيشترين نظر مشترك را در مورد يك موضوع داشته باشند  وارد قرعه كشي مي شوند وشايد برنده جايزه !!!!!

با  اين اوصاف ، مثلا اگر در يك مسابقه پيامكي ، يك ميليون نفر طرفدار تيم ... به صورت احساسي  و از روي تعصب نظر بدهند كه گل به ثمر رسيده توسط تيم ... ( برخلاف نظر داور و كارشناسان )، آن جمع يك ميليوني  كه پاسخشان از نظر كارشناسي صحيح هم نبوده، اما چون در اكثريت بوده اند ، جواز حضور در قرعه كشي را به دست مي آورند .

خب به نظر شما آيا طرح اينگونه مسابقات پيامكي نظري و احساسي ، پديده عجيبي در مسابقات محسوب نمي شود؟!

با توجه به معمولي شدن گرفتن بالاي 5 دقيقه وقت اضافه براي بعضي از تيم هاي خاص ! و نقض تمامي  قوانين نجومي  وزماني ، پيشنهاد مي شود اسم برنامه نود  به برنامه  صد تغيير كند تا جور دربيايد !

_ چه طور است به (برنامه آبي ) تغيير نام دهد تا فكر نكني قرمز است!؟

              







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387

Esteghlal 2006

موضوع:

esteghlal

اگه طرفدار استقلالی بیا تو ... بدو (نظر هم يادت نره)

       وبلاگ هواداران استقلال و ناصر خان حجازي

                              كليك كن

لطفا پست پایین رو هم از دست ندین!







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387

نامه آقای احمدی نزاد به مارادونا

موضوع:

این مطلب را تا انتها بخوانید قسمت طنز از نمیه های مطلب شروع می شود


به گزارش وب سایت رسمی ریاست جمهوری، اندکی پس از آنکه اعلام شد دیگه گو مارادونا، فوتبالیست سابق تیم ملی آرژانتین پیراهن خود را به آقای احمدی نژاد هدیه داده، رئیس جمهور ایران در نخستین روزهای سال جدید، در نامه ای رسمی خطاب به مارادونا نوشت:


جناب آقاي ديه‌گو آرماندو مارادونا
سلام عليكم

از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابي ايران و اينجانب صميمانه تشكر مي‌كنم.

آمريكاي لاتين سرزمين ملت‌هاي پاك، خون‌گرم، صميمي و مظلوم است كه تازيانه چند صدساله استكبار، زخم‌هاي عميقي بر پيكر او نشانده است. ما از فشارهاي سنگين سياسي كه امروز به دولت و ملت آرژانتين براي دست كشيدن از حقوق قانوني و عزت و استقلال خود و مواجه قرار دادن دولت آرژانتين با ديگر دولت‌هاي مستقل، آزاد و انقلابي وارد مي‌شود به خوبي اطلاع‌داريم و مطمئن هستيم كه ملت خوب و دولتمردان و سياستمداران انقلابي آن ديار همراه با ساير ملت‌هاي صميمي آمريكاي لاتين با وحدت و هوشمندي به مقاومت شكوهمند خود ادامه مي‌دهند و بدخواهان را ناكام خواهند گذاشت. ما همواره در كنار شما هستيم و ايمان داريم كه آينده از آن ملتهاست.

ما مي‌دانيم كه قهرماني جوانان آن ديار در عرصه‌هاي ورزشي به ويژه فوتبال نشانه استعداد ژرف و ارزشمند آن ملت‌ها و فرياد عليه عقب‌ماندگي‌هاي ناشي از سلطه استعمار است.

ملت ايران همواره حركت آزادي‌خواهانه و رهايي‌بخش ملت‌هاي آمريكاي لاتين عليه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمايت نموده است. ما از اينكه شاهد اوج‌گيري روزافزون فضاي بيداري، عدالت‌خواهي و استقلال‌طلبي در آن منطقه مهم از جهان هستيم خداي بزرگ را سپاسگزاريم.

يك بار ديگر از خداي متعال براي جناب‌عالي كه فرد پرآوازه‌اي هستيد توفيق خدمت به ملت بزرگ آرژانتين، و براي ملت‌هاي آمريكاي لاتين به ويژه آرژانتين، پيروزي، پيشرفت و موفقيت مسألت دارم.

محمود احمدي‌نژاد

طنز نامه:  
به گزارش خبرنگار ما از آرژانتین، ساعاتی پیش، نامه ای از طرف مارادونا خطاب به احمدی نژاد به سفیر ایران در آرژانتین داده شد که عصر ایران برای اولین بار آن را منتشر می کند:

جناب آقا احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران
علیک سلام

نامه باحال شما در کمالات بهت و ناباوری من و ننه مارینا، واصل شد.

راستش اصلا باوراتمون نمی شد که واسه یه پیرهن رنگ و رو رفته ناقابل، رئیس جمهور یک مملکتی واسه ما همچی نامه ای بنویسه. خدا به سر شاهده وقتی همون اول های نامه تون دیدیم شمایی که رئیس جمهور یک مملکتی می باشین خطاب به ما نوشتین که «از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابي ايران و اينجانب صميمانه تشكر مي‌كنم.» اینقده ذوق زدیم که نگو. خدایی از پونزده گرم ماریجوانای توپ کلمبیایی هم بیشتر حال داد!

ننه مون هم باورش نمیشد. اولش هی می گفت "ای دیه گوی ذلیل مرده باز چت زدی، اوهام ورت داشته؟! آخه دوازده ساله کدوم آدم درست و حسابی واسه تو نامه نوشته که حالا رئیس جمهور یه مملکتی بنویسه؟" ولی بعدنش که خود نامه با مهر و امضای شما و دفترتون رو دید باورش شد.

خدا الهی خیرتون بده آقا. این ننه ما از وقتی که ما رو واسه دوپینگ از تیم بیرون انداختن و بعدش ما یه نمه پای دود و دم نشستیم و علی الخصوص اون زمونی که تو ایتالیا اون پارتی کوکائینمون لو رفت و بعد کم کم هیشکی محل به ما نمی ذاشت، یه روز نبود که نشینه یه گوشه و گریه نکنه و ما و رفیقامونو نفرین نکنه.

ولی وقتی که دیگه ایمون آورد که خودِ خود شما واسه ما همچین نامه ای نوشتین تا دو ساعت می خندید و ورجه وورجه می کرد. دل پیرزن رو شاد کردین آقا، دمتون گرم.

آقا البته از خدا که پنهون نیست، از شمام پنهون نباشه، ما که غیر از پاس و شوت و هند و تمارض و سوت و دارو و چت و الکل و کوکائین و دستبند و این حرفا چیز دیگه ای حالیمون نیست و از اون چیز میزای قلمبه ای مثل حق طلبی و استکبار و انقلاب و حقوق قانونی و عزت و استقلال که شما تو نامه تون نوشتین سردرنمییاریم ولی اگه بدونین نامه بلندبالاتون با اون حرفای کلاس بالا چه حالی داد؟! مخصوصا همچین دماغ این خوزه سوخت که نگو و نپرس.

این خوزه شوهر آبجی کوچیکمونه که مالی از کار درنیومد و به جای اینکه بزنه تو خط کوکائین و ماریجوانا و شامپاین و وینچستر و این چیزای نون و آب دار، رفت دانشگاه آق معلم شد و ای... یه جورایی خودشو واسه ما می گرفت.

وقتی هم شنید که رئیس جمهور یه ممکلتی به ما نامه نوشته و "آن جناب" و "جنابعالی" خطابمون کرده، بند کرد که غیر ممکنه. هی می گفت من حقوق بین الملل خوندم و این عبارات تو عرف دیپلوماتیکی یک معناهای کت و کلفتی داره و هیچ رئیس جمهوری نمیاد به یه فوتبالیست الکلی معتاد موادفروش از این حرفا بنویسه.

هر چی هم ننه مون و بر و بچه ها می گفتن که «خوزه خر خون! خب دیه گوهم بهش پیرهنش رو داده بوده و طرف مرام داشته، ورداشته حال داده بهش» هی پوزخند می زد و می گفت شماها نمی فهمین عرف دیپلوماتیک چیه و غیر ممکنه که نماینده رسمی یه کشوری همچین کاری بکنه، اونم واسه یه پیرهنی که دیگه هیچ آبرویی واسش نمونده.

علی الخصوص وقتی بهش گفتن رئیس جمهور مملکت «ایران» یه همچی نامه ای واسه ما نوشته، یه عالمه خندید و گفت غیر ممکنه که رئیس جمهور یه کشوری که توش کشیدن ماریجوانا و عرق خوری ممنوعه و حتی جوونای خودشون رو واسه آستین کوتاه و چندلاخ مو دستگیر می کنن، ورداره واسه این دیه گوی دودیِ دائم الخمر همچی چیزی بنویسه!

دیگه از کوره داشتیم درمی رفتیم و نزدیک بود باز شیشه آب شنگولی رو تو ملاجش بشکونیم که ننه مارینامون رفت نامه شما رو از لای کتاب دعای اسرار فیلیپیش آورد و داد دست خوزه. کاش بودین و میدیدن قیافه خیط و پیت این بچه خر خون فامیل مارو. چشاش از کاسه زده بود بیرون. هی می خوند و هی می گفت غیر ممکنه! هی می خوند و می گفت غیر ممکنه!

ولی مگه از رو رفت این بچه پررو؟ آخر ورداشته می گه این نامه اشتباهی واسه دیه گو اومده. بعدش هم که من گفتم «خیلی هم خوب اومده بذار در چاله رو»؛ بچه پررو گفت: «اگه راست می گین یکی تون بگه معنی این جمله چیه؟ "ملت ايران همواره حركت آزادي‌خواهانه و رهايي‌بخش ملت‌هاي آمريكاي لاتين عليه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمايت نموده است. ما از اينكه شاهد اوج‌گيري روزافزون فضاي بيداري، عدالت‌خواهي و استقلال‌طلبي در آن منطقه مهم از جهان هستيم خداي بزرگ را سپاسگزاريم."»

ننه مارینا گفت منظورش اینه دیه گو آخرش رفیقای بدشو ول می کنه.

آبجی کاترینا گفت یعنی آرژانتین خیلی فوتبالش بهتر از آلمانه.

عمو کارلوس که سه بار هم دوا برده مصر و اون طرفها رو خوب میشناسه گفت معنی اش اینه که عربها آدمهای خوبی ان و اسرائیلی ها بد هستن!

پسرعمو کارلوس گفت نه بابا دیه گو رو دعوت کردن بره اونجا مربی تیم فوتبالشون بشه.

زن دائی آرماندو هم زد زیر خنده و گفت این طفلی که نا نداره تا سر کوچه بره دواشو بگیره...

و منم که سرم گرم بود شیشه آب شنگولی رو کوبیدم تو سر خوزه خر خونه!

آقا جاتون خالی خیلی حال داد. یعنی خیلی حال دادین. واسه یه پیرهن ناقابل که همه می گفتن اه اه بوی کوکائین می ده، اینقده حال و پسته و زعفرون و گز دادین. قربون مرامتون آقا که مثل این آدمای ندید بدید اهل کلاس گذاشتن و به قول این خوزه، "عرف دیپلوماتیک" و این حرفا نیستین. به جان شما نباشه به جان خودم من ایندفعه سفیرتون رو ببینم شلوارم رو هم تقدیم می کنم.

فدای مرام داش احمدینو
دیه گو، عالیجنابِ بعد از این







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387

هیچی نگو فقط ببین!

موضوع:

 ۱۸فروردين ماه هفتمين سالگرد درگذشت مرحوم سيروس قايقران كاپيتان ارزشمند تيم ملى ايران است.
مردى كه هميشه اسوه اخلاق و جوانمردى در فوتبال ايران بود اما با گذشت ۷ سال از سالگرد درگذشت او و پسرش هنوز اطلاعات دقيقى درباره جزييات سانحه تصادف منتشر نشده است. همسر قايقران كه در آن سفر همراه او بود هرگز حاضر به گفت وگو درباره جزييات اين اتفاق با هيچ يك از نشريات كشور نشد اما بالاخره بعد از سالها مى توان جزييات آن حادثه دلخراش و ناراحت كننده را از زبان افسانه اسدان همسر كاپيتان اسبق تيم ملى ايران شنيد.
« ساعت ۵/۲ بعدازظهر از بندرانزلى به طرف تهران حركت كرديم. برادرم ايمان هم با ما بود. ما در تهران زندگى مى كرديم. سال هاى گذشته كه تهران بوديم هر سال عيد مى آمديم انزلى. ولى آن سال عيد انزلى بوديم، نتوانستيم راستين را براى گردش جايى ببريم.
سيروس پشت فرمان رنو بود و من بغل دستش، برادرم پشت من نشست و راستين هم پشت سيروس نشسته بود. سيروس جلوى دكه هاى خارج از شهر رشت نگه داشت تا براى راستين نوشابه بخرد. من گفتم: سيروس، راستين فقط عاشق آب است، اگر نوشابه بخورد، باز هم آب مى خواهد، برويم امامزاده هاشم آب بخوريم و صدقه هم بيندازيم. راستين كه هيچ موقع قانع نمى شد، گفت: آره بابا، آنجا آب مى خورم. سيروس هم گاز داد و رفت.
وقتى به امامزاده هاشم رسيديم، سيروس دست كرد توى جيبش، پول درآورد و به راستين داد و گفت: پسرم، آب كه خوردى اين پول را هم توى آن صندوق بينداز. سيروس اول نمى خواست پياده شود. من هم خيلى كسل بودم و اصلاً حال نداشتم. انگار غم دنيا توى دلم بود، ولى بعد همگى پياده شديم و دست و رويمان را شستيم، آنجا يك شير آب بود. وقتى سوار ماشين شديم، راستين گفت: بابا چقدر خنك شدم. قبل از اينكه من بيهوش بشوم، دقيقاً يادم نمى آيد. فقط يادم هست كه يك خاور از روبرو در حال حركت بود. من خيلى خوابم مى آمد. يك بار تصادف كرده بوديم ،هميشه از جاده مى ترسيدم و هميشه در طول راه بيدار بودم.
تا چشم باز كردم آن صحنه را ديدم. از جايى كه آب خورديم تا محل تصادف خيلى فاصله نداشتيم. جيغ كشيدم، ولى مرا كشيدند و بردند. هى مى گفتم كه شوهر و بچه ام را نجات دهيد. برادرم را كه ديدم، گفتم: واى جواب پدرم را چه بدهم؟ اصلاً نمى خواستم قبول كنم كه بر سر آنها بلايى مى آيد. دوباره بيهوش شدم. مرا به درمانگاه امامزاده هاشم بردند.
چند ضربه به صورتم زدند كه از درد به هوش آمدم و پرسيدم كه چه اتفاقى افتاده و شوهر و بچه ام كجا هستند؟ نجاتشان داديد؟ گفتند: بله شما نگران نباشيد، حالشان خوب است. با سر اشاره مى كردم كه يعنى من سالم هستم و شما برويد به آنها برسيد. من مى خواهم خودم بروم آنها را نجات بدهم. آدرس و شماره تلفن ما را پرسيدند. نمى گذاشتند بروم، تا بلند مى شدم، دوباره مرا به زور نگه مى داشتند. آنها مى گفتند: ما به خانواده شما اطلاع داده ايم.
آمبولانس هم نبود. خدا خير بدهد دو تا آقا را كه پيكان داشتند و مى خواستند مرا به بيمارستان برسانند. گفتم: من نمى آيم. مى خواهم پيش شوهر و پسرم بروم. يكى از آن دو مرد گفت: خواهر، سيروس مثل نور چشم ما است، ما او را نجات مى دهيم. به زور مرا سوار پيكان كردند. من مردم را مى ديدم كه مى رفتند و مى آمدند و به داخل پيكان نگاه مى كردند و سر تكان مى دادند و مى گفتند: بيچاره! ولى من نمى فهميدم، يعنى نمى خواستم قبول كنم.
در بيمارستان پورسيناى رشت، مرا بسترى كردند.
پس از اينكه از بيمارستان پورسينا مرخص شدم، در ماشين دلشوره داشتم. يك لحظه دلم ريخت و شك كردم، دايم به خودم دلدارى مى دادم و مى گفتم مگر امكان دارد كه سيروس و راستين من بميرند؟ اگر براى سيروس اتفاقى افتاده باشد، رشتى ها خيلى سيروس را دوست دارند و حتماً برايش پرده و حجله مى زنند. هر چه گشتم پرده مشكى و حجله عزادارى نديدم. اميدوار شدم و با خودم گفتم: حتماً اتفاقى نيفتاده و آنها زنده اند و در بيمارستان بسترى هستند. خدا شاهد است كه توان سؤال كردن از همراهانم را نداشتم.
همينكه وارد خيابان واحدى شديم، يك حجله ديدم. سريع نگاه كردم و اعلاميه را ديدم. اما تار ديدم و عكس يك آدم بزرگ و يك بچه را تشخيص دادم. نفهميدم كه اعلاميه و عكس ها متعلق به چه كسانى هستند؟ ماشين هم سريع گاز داد و رفت و اجازه نداد كه من متوجه شوم. هر ماشينى كه از كنار ما مى گذشت، يك اعلاميه پشت شيشه آن نصب شده بود.
به پل واحدى كه يكطرفه است رسيديم. ما مانديم تا ماشين هاى آن طرف بيايند و رد بشوند. اولين ماشين كه رد شد، پشت شيشه آن يك اعلاميه بود. ناگهان از جا كنده شدم و پشت سرم را نگاه كردم.
خوب كه نگاه كردم و به چشم هايم فشار آوردم، ديدم نوشته شده: «سيروس قايقران» ... محكم بر سر و صورتم زدم ... ديگر هيچ چيز نفهميدم و تا رسيدن به منزل، همه اش بر سرم مى كوبيدم. وقتى هم كه سر كوچه خودمان رسيديم، ديدم همه جا اعلاميه زده شده و حتى جلوى در خانه ما اعلاميه زده بودند. ولى من باز هم نمى خواستم باور كنم كه سيروس عزيز من مرده است.
سيروس هميشه مهربان و با محبت بود. ولى در اين روزهاى آخر، خيلى مهربان تر و با محبت تر شده بود و هيچ وقت به من يا راستين در اين مدت نه نگفت و هرگز بى احترامى و بى وفايى از سيروس نديدم، به جز در اين سفر آخرى كه بى وفايى كرد و مرا با خود نبرد.
يك شب در اوايل عيد همان سال سيروس روى تختخواب دراز كشيده بود و راستين هم پيش او بود. وقتى داخل اتاق رفتم ديدم كه سيروس دارد درد دل مى كند. او به پسرش مى گفت: راستين جان، من يك ماه بيشتر مهمان شما نيستم ...»





| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387

سیروس قایقران

موضوع:

سال شمار زندگی : سیروس قایقران - فرزند زکریا (پرویز) - متولد 1/11/1340 در بندر انزلی و محله کلویر - فوت در 18/1/1377 بر اثر تصادف در جاده رشت به تهران ( امامزاده هاشم )محل تحصیلات : بندر انزلی - شغل پدر : کارمند تربیت بدنی - شغل مادر : خانه دار - دارای 4 برادر به اسامی آقایان عبدا… ، ناصر ، نادر و حسین و دارای 2 خواهر - فرزند وی راستین قایقران متولد 6/1/1369 ، در حادثه رانندگی ذکر شده فوت نمود. همسر وی خانم افسانه اسدان می باشند.عضو باشگاههای : ملوان و استقلال انزلی ، الاتحاد قطر و کشاورز تهرانمربیان وی در گیلان : بهمن صالح نیا ، احمد صومی ، غفور جهانی ، مجید جهانپور ، نصرت ایراندوستمربیان وی در تیم ملی : مرحوم پرویز دهداری ، مهدی مناجاتی ، علی پروین ، ناصر ابراهیمی ، بهمن صالح نیا ، رضا وطنخواهسابقه ملی : وی در 100 مسابقه شرکت داشت که 43 بازی ، رسمی بوده است. در 21 بازی کاپیتان تیم ملی بوده و 14 گل برای تیم ملی به ثمر رسانده است که بهترین آنها به تیم کره جنوبی در نیمه نهایی بازیهای آسیایی 1990 پکن بود. اولین بازی ملی را در 30 دی ماه 1363 برابر یوگسلاوی و آخرین بازی ملی را در 26 فروردین 1372 برابر بوسنی انجام داد. اولین کاپیتانی تیم ملی را در 11 آذر 1367 برابر قطر به عهده گرفت.سابقه مربیگری : کشاورز تهران ( با این تیم به مقام سوم لیگ کشور رسید) - مسعود هرمزگانافتخارات : قهرمان جام حذفی کشور و گروه مقدماتی آسیا با ملوان - نایب قهرمانی لیگ استانی قدس با منتخب گیلان - مقام سومی در جام ملتهای آسیا 1998 - قهرمان بازیهای آسیایی پکن 1999زندگینامه : زنده یاد سیروس قایقران در اول بهمن ماه 1340 در محله کلویر بندر انزلی پا به عرصه هستی نهاد. سیروس از همان ابتدای کودکی به فوتبال در زمینهای خاکی کلویر روی آورد و با استعداد درخشانش به عضویت تیم فوتبال منتخب آموزشگاهها در آمد. وی در سن 16 سالگی در سال 1356 موفق شد به عنوان یکی از مهرهای اصلی در تیمهای نوجوانان و جوانان ملوان استعدادهای خود را به نمایش بگذارد و با مهارتهای منحصر به فردش ملوان را به رتبه قهرمانی باشگاههای گیلان رساند. وی در سالهای 57 تا 63 افتخارات زیادی را برای ملوان و گیلان به ارمغان آورد مانند دو گلی که وارد دروازه پرسپولیس کرد و یا گل زیبایی که وارد دروازه تیم منتخب مازندران نمود.در این دوران وی به عنوان یک بازیکن استثنایی با ویژگیهای اخلاقی عالی و منش پهلوانی در میان عموم مردم محبوب گردید. وی آنقدر متواضع و افتاده بود که همه افراد به او علاقمند بودند . لبخندهای صمیمی اش هیچگاه از لبان او دور نمی شد و قلبش مانند دریا پاک و بی آلایش بود.سیروس در سال 1363 به تیم ملی دعوت شد و در سال 66 تنها فوتبالیست شهرستانی بود که شادروان دهداری بازوبند پرافتخار کاپیتانی تیم ملی ایران را به بازوان او بست. در سال 67 در جام ملتهای آسیا در قطر ، تیم ملی ایران با رهبری سیروس به مقام سومی دست یافت و در سال 69 تیم ایران را با گلهای زیبایش پس از 20 سال به قهرمانی در بازیهای آسیایی پکن رساند. سیروس در آن دوران نه تنها در ایران بلکه در آسیا و اروپا هم به عنوان یک بازیکن استثنایی مطرح گردید و با وجود داشتن پیشنهاد از تیمهای آلمانی به الاتحاد قطر پیوست. سیروس در اوج شهرت هرگز مغرور نشد و اصالت خود را فراموش نکرد و بعد از مدتی بازی در قطر ، مجددا به تیم اول خود ملوان پیوست و این تیم را قهرمان جام حذفی و راهی مسابقات آسیایی کرد.سیروس در سال 72 به عنوان بازیکن و سپس مربی به تیم کشاورز تهران پیوست و نتایج قابل توجهی بدست آورد. وی سپس به تیم دسته دومی مسعود هرمزگان پیوست و مدتی در آنجا مشغول به مربیگری شد .در سالهای 76 و 77 سیروس بارها تمایل خود را برای بازگشت به ملوان به عنوان بازیکن یا مربی اعلام کرد. اما در اوایل سال 77 که وی برای تعطیلات نوروز همراه خانواده اش به انزلی آمده بود در بازگشت و در حالیکه همراه فرزند، همسر و برادر همسرش در اتومبیل رنوی خود عازم تهران بود در حوالی امامزاده هاشم با کامیون خاور تصادف نمود که منجر به فوت وی و فرزندش گردید. روحشان شاد و قرین رحمت باد.قایقران چرا محبوب شد : وی الگوی جوانمردی و کمک به نیازمندان بود. تنها کاپیتانی که در شرایط آن زمان که همگان شهرستانیها را مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار می دادند با خلاقیتها و مهارتهای خود به کاپیتانی تیم ملی رسید. مردی که در عین بزرگی همچنان افتاده و متین بود و درد مردم بینوا را می فهمید. مردی که بسیار پنهانی صدقه می داد و در کارهای خیر شرکت می کرد. وی شبها در تاریکی محض سراغ بینوایان را می گرفت و نانی در سفره شان می گذاشت تا در شبهای بندر هیچ کس گرسنه نخوابد. مردی که چهره سیه چرده اش همیشه با گلخنده ای همراه بود. مردی که به اروپا نرفت تا ثابت کند به عشق صیادانی که هر غروب با پاهای ورم کرده از دریا برمی گشتند انزلی را با دنیا عوض نمی کند. سیروی هیچگاه غرور جلوی چشمانش را نگرفت و خاکی ماند.سیروس عشق خاصی به انزلی و ملوان داشت. خودش می گفت : بهترین مطلبی که درباره من در مطبوعات نوشته شده این است ” عجب قایقرانی دارد این ملوان ” . سیروس سالها به عشق قوی سپید با یک پیراهن خیس در باتلاق انزلی دوید و اصلا به این فکر نکرد که جز سفید رنگهای دیگری هم در این دنیا هست. او در سالهای 1357 تا 1363 یک چمدان افتخار برای ملوان کسب کرد و مهره مار انزلی چیها در میدانهای دوزخی لقب گرفت.سیروس در 23 سالگی به تیم ملی دعوت شد و سه سال بعد بازوبند کاپیتانی تیم ملی را به بازوی خود بست تا به مرد مورد اعتماد دهداری در مستطیل سبز بدل شود. او در مسابقات جام ملتهای آسیا با تیم ملی روی سکوی سوم آسیا ایستاد و 2 سال بعد هم در پکن با گل زیبایش پرنده خوشبختی را روی شانه های تیم ملی نشاند تا ایران قهرمان آسیا شود.سیروس با غرور بیگانه بود و پس از بازگشت از چین پیشنهادات چرب و نرم ژرمنها را جدی نگرفت و به آن سوب آبها رفت تا مدتی دشداشه پوشهای قطری را با آرپیجی های خود به هوا کند. قایقران فوتبال ایران پس از بازگشت از قطر دوباره پیراهن سفید عزیز را به تن کرد تا با دیگر ملوانان ، قهرمان جام حذفی ایران شود و اینگونه خزر را عاشقتر کند.و حالا چندین سال است که او زیر خاک نمناک بندر خفته است اما هنوز عکسش روی دیوار تمام مغازه های شهر و یادش در قلب تمام آدمهای نجیب شمال ماندگار شده است.خاطرات آنان که با سیروس بودند :پرویز قایقران ( پدر ) : آیا ورزشکار تا زمانی که زنده است عزیز است ؟ هیچکس از تهران و مرکز استان نیامده که حالی از ما بپرسد یا کمکی به ما بکند. او اولین فرزندم بود. غروب موقع اذان به دنیا آمد. اولین سالی که به تیم ملی دعوت شد با محمود فکری به تهران رفت و دو روز بعد با گرمکن و بی پول برگشت. چیزی به ما نگفت اما چند روز بعد فهمیدیم که لباسهای آنها را در اردو زدند تا آنها دیگر در تمرینات حاضر نشوند. اخلاقش عالی بود. او از نظر مالی کمکی به من نکرد ولی بعدها متوجه شدم که پولها را به مردم نیازمند می داد. دوستان دورو نگذاشتند که در دوران بازیگری و مربیگری ، آب خوش از گلویش پایین برود. خدا او را بیامرزد.محمد احمدزاده : اغلب دوران ورزشی ام را در کنار سیروس بودم. از نوجوانان ملوان گرفته تا اردوی تیم ملی. ضمن آنکه با هم از ملوان جدا شدیم و به تهران رفتیم.سیروس بچه خونگرمی بود و هیچوقت لبخند از لبانش دور نمی شد. سیروس برای بزرگتر همه چیز داشت اما خودش یک مقدار سهل انگاری می کرد. متاسفانه نسبت به همه چیز بی تفاوت بود. او بچه خاکی و با صداقتی بود و فکر می کرد همه مثل خودش صاف و ساده اند. آخرین بار 20 روز قبل از فوتش او را دیدم. برایم خیلی عجیب بود که متحول شده ، حسرت جوانی اش را می خورد و تازه متوجه دوستیهای خود با این و آن و اطرافش شده بود. می خواست متحول شود و به فوتبال بازگردد. خدا بیامرز پاسهای دقیق و شوتهای سنگینی داشت. او با کاپیتان شدنش حق من و همه شهرستانیها را گرفت. ظاهر و باطنش یکی بود. انزلی را با هیچ شهری عوض نمی کرد. یکسال به تیم ملی دعوت شدم و در اردو خیلی عذاب کشیدم. رقابت سنگین بود و شهرستانیها پشتیبانی نداشتند، تازه فهمیدم که غفور و سیروس چه کشیده اند. اگر آقای گل لیگ نمی شدم مرا دعوت نمیکردند. آنها ما را به زحمت تحمل می کردند. سیروس همیشه با خونسردی و جوانمردی با همه رفتار می کرد. یادش بخیر و روحش شاد.بهمن صالح نیا : من همیشه به نام ملوان افتخار می کنم چرا که نام ملوان عامل شناسایی بندر انزلی در سطح کشور شده است و این امر با زحمات و تلاش بازیکنان بزرگی چون سیروس محقق شده است. از افتخارات دیگر انزلی راهیابی چند بازیکن از این خطه به تیم ملی بوده است که با توجه به اوضاع آن زمان برای شهرستانی ها بسیار ارزشمند بود. من همیشه قایقران را مثل فرزندم دوست داشتم. او با آن چهره خندان و سیه چرده خود به ما پیوست بچه بسیار محجوب و خجالتی بود.او افتخار زیادی برای ما آفرید اما متاسفانه هرگز از تمام توان خود استفاده نکرد. به او گفتم تهران نرو. آنجا آدم ها همدیگر را نمی شناسند و رقابت ناجوانمردانه زیاد است. پیشنهاد کردم به لیگ ترکیه برود.من نمی بخشم آنهایی را که با راه انداختن تیمهای کذایی و بی هویتی چوان کشاورز و بانک تجارت و… باعث از هم پاشیدگی تیمهای اصیل شدند. آرزو دارم جوانان امروز از سوابق و افتخارات سیروس الگو بگیرند . او وقتی تمرین شوت انجام می دادیم توپهایمان را با شوتهایش پاره می کرد. مرحوم دهداری ( معلم اخلاق ) همیشه می گفت اگر سیروس کمی منظم تر باشد می تواند یکی از بهترینهای فوتبال ما باشد. دهداری توجه خاصی به نظم و اخلاق داشت. بحث من و دهداری با بقیه همیشه این بود که ورزشکار باید از هرجهت الگو باشد راه رفتن، صحبت کردن و… . حتی یکبار مرحوم دهداری قصد نداشت مرحوم قایقران را به اردو ببرد که من مانع شدم. او می گفت این جوان خیلی بی تفاوت است. من سیروس را به اتاقم بردم و ساعتها با او صحبت کردم. سیروس هم در نظم و انضباط همانی شد که می خواستیم و بازوبند کاپیتانی را بدست آورد.سیروس در زمان پروین به دلایل غیر فنی از تیم ملی خط خورد. او را جلوی مغازه مرحوم طلاکار دیدم. گفتم سیروس تو به ما کمک کن ، نه من به تو. تازه از قطر آمده بود گفتم بیا ملوان برای تو برنامه تنظیم می کنم. دوست دارم دوباره تو را در تیم ملی ببینم. سیروس به من قول داد . هرروز صبح خودم به او در کنار دریا تمرین میدادم و شبها به خانه اش سر می زدم. او خیلی در این ایام به ملوان کمک کرد. بهترین خاطره ام 2 گل زیبایی است که در این دوران به پرسپولیس در انزلی زد . او دوباره به تیم ملی دعوت شد و آن گل زیبا را به کره زد.بعدها در بندر عباس او را دیدم. مدتی بعد پیغام داد که میخواهم به ملوان بیایم و با شما کار کنم که موافقت کردم اما من سال بعد به چوکا پیوستم و …. خدا رحمتش کند و به خانواده اش صبر بدهد.گزیده ای از بیانیه جمعی از هواداران ملوان : سیروس جان ، ظهر روز خاکسپاریت در استادیوم انزلی همه داد زدند ” سیروس بیا اینجا ” ؛ ولی اینبار تو درون جعبه چوبی و روی دست مردم به پیش آنها رفتی. وقتی احمدرضا عابدزاده خودش را به تو رساند و بغلت کرد و اشک ریخت همه داد زدند ” قایقران،قایقران ” . سیروس جان ، هنوز هم هواداران با شعار ” قایقران ، روحت شاد ” پشت تمام حریفان را می لرزانند. سیروس جان، آسوده بخواب. ملوان تو هنوز سرپاست.تمامی مطالب بر گرفته شده از کتاب طلوع و غروب یک قهرمان می باشد






| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387

علی کریمی

موضوع:

بیوگرافی علی کریمی


علی کریمی 17 آبان1357 فوتبالیست ایرانی است که در باشگاه السیلیه کشور قطر توپ می‌زند.علی کریمی با قراردادی یکساله به باشگاه السیلیه قطر پیوست تا دومین فصل خود را در لیگ این کشور آغاز کند.
کریمی بازیکن سال 2004 آسیا پیش از این در باشگاه های فتح تهران، پرسپولیس، الاهلی امارات و بایرن مونیخ نیز بازی کرده است. او اولین بار در سال 1998 در بازی مقابل کویت در بازیهای آسیایی بانکوک با پیراهن تیم ملی به زمین آمد. کریمی در بازیهای دور سوم انتخابی جام جهانی 2008 نیز کاپیتان ایران بود که بعد از تیم ملی کنار ماند.بنابر اعلام ابوالفضل جلالی مدیر برنامه های علی کریمی مبلغ قرارداد این بازیکن در طول دو سال بازی در قطر 4 میلیون و 700 هزار یورو است. . کریمی عضو تیم ملی فوتبال ایران است و در تیم‌های بزرگی نظیر بایرن مونیخآلمان بازی کرده است. وی همیشه پیراهن شماره ۸ را به تن می‌کند.[۱] او در سال 2004بازیکن سال آسیا شد.
•تاریخ تولد: هفدهم آبانماه 1357 •مکان تولد: کرج •قد: یک متر و هفتاد و هشت •پست تخصصی: خط میانی - بازی ساز •فعالیت مورد علاقه: والیبال ساحلی •وضعیت خانوادگی: متاهل، دارای دو فرزند پسر به نام های هاوش و هیرسا •باشگاه فعلی:السیلیه-قطر


شناسنامه
  • نام کامل: محمدعلی کریمی پاشاکی
  • زادگاه: کرج، استان تهران، ایران
  • ملیت: ایرانی
  • قد: 178 سانتیمتر
  • وزن: 73 کیلوگرم
  • وضعیت تأهل: متأهل، دارای دو فرزند پسر
  • حرفه: فوتبالیست حرفه ای
  • القاب: جادوگر تهران، مارادونایآسیا
  • سرگرمی: والیبال ساحلی
باشگاه‌ها

به ترتیب :
  • نوجوانان نفت تهران – ایران.
  • نوجوانان سایپا تهران – ایران.
  • جوانان سایپا تهران – ایران.
  • فتح تهران – ایران.
  • پرسپولیس تهران – ایران.
  • الاهلی دوبی – امارات.
  • بایرن مونیخ – آلمان.
  • القطر _ قطر
  • السیلیه قطر
  • پرسپولیس تهران
افتخارات
  • نایب قهرمانی نوجوانان تهران با نوجوانان نفت.
  • قهرمانی امیدهای تهران با امیدهای فتح.
  • قهرمانی لیگ و جام حذفی ایران با پرسپولیس.
  • قهرمانی جام حذفی امارات با الاهلی امارات.
  • قهرمانی بازیهای آسیایی بانکوک با تیم ملی ایران.
  • قهرمانی غرب آسیا با تیم ملی.
  • قهرمانی جام بین قاره‌ای آسیا – اقیانوسیه با تیم ملی ایران.
  • بازیکن سال 2004 آسیا
انتقال به بایرن مونیخ

علی کریمی روز ۳ می سال ۲۰۰۵ بنا به گزارش وب‌گاه رسمی باشگاه بایرن مونیخ به این تیم آلمانی پیوست. او پس از علی دایی و وحید هاشمیان سومین بازیکنی بود که در این باشگاه معتبر مشهور به هالیوود بازی می‌کرد. در ابتدا بسیاری معتقد بودند که انتقال کریمی برای این باشگاه تنها جنبه اقتصادی دارد، اما بازیهای خوب این بازیکن مانع این انتقادات شد. علی کریمی خیلی زود توانست در جمع نامداران این باشگاه نظیر میشاییل بالاک، سباستین دایسلر، مارتین دمیکلیس، مهمت شول و زی روبرتو برای خود جایگاهی ثابت دست و پا کند، به طوری که برخی از این بازیکنان نیمکت نشین شدند. طبق یکی از بندهای قرارداد کریمی و بایرن مونیخ، پس از ۲۵ بازی این قرارداد به طور خودکار تمدید می‌شد. در بازی با هامبورگ این اتفاق افتاد، اما در همین بازی وی متأسفانه مصدوم شد، به طوری که نتوانست در بازیهای جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان در اندازه‌های واقعی خود ظاهر شود. کریمی همچنین از جمله بازیکنان ایرانی محسوب می‌شود که در لیگ قهرمانان اروپا بازی کرده‌است و در مقابل سالزبورگ اتریش یک گل به ثمر رساند






| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387

تیم ملی (قسمت اول)

موضوع:

 تيم ملي و اتفاقات چند سال اخير فوتبال ايران «قسمت اول»

بر مي گرديم به خرداد سال 86 ،تيم ملي ايران براي سومين بار در جام جهاني شركت مي كند و و در اولين بازي در مقابل مكزيك  شكست مي خورد . در حالي كه به راحتي مي توانست حداقل يك امتياز در اين بازي حساس بگيرد ،اما اشتباهات فردي  چند بازيكن باعث از دست رفتن اولين سه امتياز اين رقابت ها براي تيم ملي ايران شد. سه روز بعد دومين بازي تيم ملي ايران در مقابل تيم پرتغال برگزار شد  و اين بازي هم در حالي كه دو نيمه متفاوت  در بر داشت  در پايان  به نفع تيم پرتغال تمام شد . اما در آخرين بازي تيم آنگولا حريف ايران بود . شايد در روز قرعه كشي رقابت ها كسي تا به حال نام كشور آنگولا را نشنيده بود.  اما تيم ملي ايران كه تا قبل از جام جهاني يك مدت به رتبه 13 جهان راه يافته بود در مقابل حريف به زحمت به تساوي 1_1  دست يافت .  خلاصه  خطاي كف پاي كعبي روي لوئيز فيگو و بستن بازوبند  كاپيتان  تيم ملي آنگولا توسط خطيبي  تنها كار بازيكنان ايران بود كه در اين جام مورد توجه دوربين ها قرار گرفت . همچنين حضور آندو تيموريان در ليگ انگليس يكي از افتخارات كشور بود كه از همين جام صورت گرفت. اما  بعد از نتايج ضعيف تيم ملي ايران در جام جهاني عده اي به شدت  برانكو را  مورد باز خواست قرار دادند . كه يكي از اين افراد آقاي امير قلعه نويي بود .  خلاصه بعد  از يكي دوماه بي ثباتي در كادر فني تيم ، امير قلعه نويي سرمربي تيم ملي شد. حالا ايران در آستانه شروع رقابت هاي جام ملت هاي آسيا قرار دارد . بعد از سعود نسبتا ساده به اين رقابت ها تيم ملي ايران با تيم هاي چين ،ازبكستان و مالزي هم گروه شد . در همان بازي اول نا هماهنگي بين مدافع و دروازه بان باعث خوردن اولين گل تيم در اين جام شد . هر چند  اين بازي به سود تيم ايران به پايان رسيد اما رضايت مردم را جلب نكرد . در دومين بازي تيم چين حرفمان بود .در اين بازي در نيمه اول با دو گل زيباي هان پنگ و مائو  به نفع تيم چين به پايان رسيد . ولي باز هم به زحمت  ديدار را به تساوي كشاندند . اما در ديدار  آخر گروهي ايران در مقابل تيم مالزي قرار گرفت كه اين تيم در دو بازي قبلي 10 گل دريافت كرده بود. ولي امير خان ويارانش با دو گل اين حريف رابردند كه يكي از اين گل ها روي ضربه پنالتي بود .ايران به مرحله بعد صعود كرد ودر اين مرحله به تيم كره جنوبي بر خورد كرد . در يك بازي كسل كننده و بي روح دو تيم به نتيجه تساوي بدون گل  رضايت دادند . بازي به وقت اضافه و ضربات پنالتي كشيده شد. دراين جا هم يك موضوع عجيب ديگر كه از نظر آقاي قلعه نويي درست بود ، تعويض رودباريان و به زمين آمدن وحيد طالبلو بود. درست است كه وحيد طالبلو يكي از بهترين دروازه بان ها و بدون شك بهترين پنالتي گير ايران است ، اما مي تواند در حدود سه دقيقه خود را با شرايط بازي وقف دهد و در دردرون دروازه قرار گيرد . در ضيافت پنالتي ها فرق دروازه باني كه از اول بازي كند در مقابل كسي كه سه دقيقه درون درون دروازه قرار گيرد مشخص شد . طالبلو با اين حال باز هم يكي از ضربات را گرفت اما زير سايه درخشش دروازه بان كره جنوبي محو شد. تيم ملي از جام ملت ها كنار رفت . امير خان كه خود زماني آقاي برانكو را زير سوال قرار داده بود ، حال خود در مقابل پرسش دقيق 70 مليون وهمچنين سوال هاي عادل فردوسي پور در برنامه اي كه براي تحليل شكست تيم انجام شده بود قرار گرفته است . آقاي قلعه نويي در اين برنامه  مسئولين ، بازيكنان ،شبكه سه و ... را متهم كرد ، اما  اشاره اي به اشتباهات خود نكرد . مدتي بعد در واكنشي به بركناري اش از تيم ملي گفت:كنار گذاشتنم از تيم ملي بسيار زود بود . و در صحبتي عجيب گفت، تيم من در اين مدت شكستي نداشته است . ممكنه آقاي قلعه نويي باخت در مقابل تيم مكزيك و كره   يادش رفته باشه و شايد هم باخت در بازي هاي دوستانه و شكست روي ضربات پنالتي را جز  باخت حساب نمي ياره....





| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387

بیو گرافی احمد رضا عابدزاده

موضوع:

احمد رضا عابدزاده  بر طبق شناسنامه در 3 خرداد 1345 درشهرآبادان به دنيا امده ولي بزرگ شده شهر اصفهان است. البته خو وی تاریخ تولدش را چندین روز قبل از این تاریخ عنوان می کند.

 اولين تيم عابدزاده هلال احمر اصفهان بوده است.
درمهر سال 62اولين قهرمانيش را با تيم تام اصفهان درسن17سالگي جشن گرفت.
در مرداد64 اولين حضور در ليگ کشور را با تيم منتخب اصفهان در ليگ استاني قدس تجربه کرد.

اولين بازي ملي دراين سال باتيم ملي ب درمقابل روماني برای احمدرضا رقم خورد.
دي ماه65 دومين قهرماني باتام اصفهان را جشن گرفت.

 همچنين دراين سال اولين بازي رسمي را باتيم الف مقابل کويت درمقدماتي المپيک88انجام داد!


درتير66 براي انجام خدمت مقدس سربازي به تيم ژاندارمري تهران پيوست سپس درسال68مجددا به تام اصفهان برگشت!

درسال 69به استقلال تهران پيوست او دراين سال با استقلال به قهرماني کشور رسيد وهمچنين با همسرش که اهل اصفهان است ازدواج کرد.
درمهر سال69 با تيم ملي درمسابقات آسيايي 90 پکن بامهار 3 پنالتي دربازي فينال مقابل کره شمالي قهرمان آسيا شد.


قهرماني در جام باشگاه هاي آسيا با استقلال درسال70 ديگر افتخار عابدزاده در کلکسیون افتخارات فراوانش بود.

 همچنين دراين سال ودربهمن ماه به قهرماني ليگ باشگاههای فوتبال تهران به همراه استقلال رسيد.
او يک فصل ديگر هم براي استقلال بازي کرد وبعد از 3فصل حضور دراستقلال مجددا درسال72به اصفهان برگشت ويک فصل را هم در سپاهان اصفهان سپري کرد.

ولي درفروردين73 و درحالیکه به شدت از مسوولان باشگاه استقلال دلشکسته و دلگیر بود، با توجه به اینکه سران باشگاه آبی وی را که با تیم استقلال مصدوم شده بود را بی پناه رها کرده بودند و حتی حق و حققش را پرداخت نکرده بودند به جهت تقبل کردن هزینه های درمانیش توسط امیر عابدینی مدیرعامل وقت پرسپولیس راهیی تیم پرسپولیس شد ولي چون مصدوم بود تا دي ماه بازي نکرد ودر3دي ماه اولين بازي رسمي اش رامقابل ملوان با پيراهن پرسپوليس برگزار کرد.


اولين قهرمانيش با پرسپوليس دردي ماه 74  درليگ پنجم آزادگان بدست آورد.

 وي همچنين دراين سال رکورد18بازي بدون گل را از خودش به جاي گذاشت که همچنان پابرجاست ودروازه باني نتوانسته است اين رکورد را جابه جا کند.


مجددا درتير76 ودرليگ ششم آزادگان پرسپوليس بابرد 3بر0استقلال قهرمان اين مسابقات شد.

 عابدزاده به همراه تيم ملي در آذر 76 به جام جهاني صعود کرد که به يادماندني ترين عکس العمل هاي عابدزاده باوجود مصدوميت دربازيهاي استراليا و ژاپن بود که از جان ودل از دروازه تيم ملي محافظت کرد.


درتير77 ودرمقابل آلمان درجام جهاني عابدزاده آخرين بازي ملي و78بازيش را انجام داد وبعد از آن ديگر درتيم ملي بازي نکرد.
عابدزاده درخرداد78 باز هم باپرسپوليس به قهرماني درليگ8آزادگان دست يافت در همين سال با برد 2بر1 استقلال به قهرماني در جام حذفي دست يافت ولي درآن بازيها عابدزاده مصدوم بود وداوود فنايي از دروازه پرسپوليس حراست مي کرد.


آخرين حضور عابدزاده در فوتبال درسال 79 وباقهرماني پرسپوليس درليگ نهم آزادگان به پايان يافت و  در این سال بود که علی پروین که به نوعی هیچ گاه تاب تحمل ای را نداشت که شخصی از وی محبوبتر باشد به بدترین شکل ممکن موجبات کنار گذاشته شدن وی از پرسپولیس را فراهم کرد.

متاسفانه مدتی بعد از کنارگذاشته شدن ناجوانمردانه اش از پرسپولیس دراثر حمله عصبي عابدزاده دچار مشکل شد ومدتها دربيمارستان بستري بود که عده ای که در صدد تخریب شخصیت وی بودند این بیماری وی را به مسائل موهوم اخلاقی نسبت دادند در صورتیکه عده ای دیر علت این اتفاق را در فشارهایی  که طی سال گذشته از طرف سرمربی وقت پرسپولیس به وی وارد شده بود جستجو می کردند.

بعد از بستیر شدن عابدزاده در بیمارستان زنده کشان مرده پرست به یاد او افتادند و البته در این بین مردم  و هواداران عاشقش با دعاهای خیری که کردند او را دوباره به این دنیا بازگرداندند .


... واما درباره شخصيت عابدزاده:

در مورد شخصيت عابدزاده بايد عنوان کرد  که بسيار باهوش، مطمئن، خونسرد، با اعتماد به نفس فوق العاده است که حتي چند نفر از باتجربه هاي تيم ملي درمصاحبه هايي بارها عنوان کردند که ما در بازي بااستراليا واقعا خودمان باخته بوديم وتنها کسي که به ما روجيه داد وخود را  نباخت عابدزاده بود که با آن حرکات مثال زدنيش روحيه به بقيه منتقل کرد .
قدرت مديريت وفرماندهي تيم استعداد فوق العاده در خروج يک تيم از بحران وبه بالاترين درجه از اعتماد رساندن ي تيم ودر آخر بسيار محبوب ومتين وخير خواه که هنوز که هنوز است همه اورا به نام عقاب آسيا مي شناسند وبدون اغراق بايد گفت بهترين دروازه بان تاريخ فوتبال ايران هست. گرچه که عده ای این عنوان را شایسته ناصر حجازی می دانند!
عابدزاده بعد از چند سال از خداحافظيش از فوتبال باحضور دربازي پرسپوليس با بايرن مونيخ وباپيراهن پرسپوليس وبامربي قديميش سلطان علي پروين به طور رسمي از مسابقات رسمي خداحافظي کرد
.







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

این هم طنز ورزشی

موضوع:

 





| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

آريا اسپورت به طور رسمي افتتاح شد.

موضوع:

             

حلول ماه مبارك رمضان ، ماه ضيافت پروردگار بر همه    مسلمين ،ايروني ها وفوتبال دوستان مبارك باد  

 







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

بیوگرافی:افشین قطبی

موضوع:

سيد افشين قطبي فرزند سيد محمد قطبي در نوزدهم بهمن 1342 (8 فوريه 1964)٬ در شيراز به دنيا آمد.
قطبي تا سال 1357 در ايران زندگي مي‌كرد.او از سال 1360 تا سال 1370 در باشگاه‌هاي آليتاليا٬ آتوباهن٬ ولي ايگلز و فلايرز آمريكا بازي كرده و بعد از آن تا سال 1376 در دانشگاه لس آنجلس بازيكن بوده و صاحب مدرك مربيگري حرفه‌اي A شده است. او از (UCLA دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس) درجه مهندسي برق گرفته است.

بازي٬ مربيگري و مدرسه فوتبال . . .
افشين قطبي وقتي بازي در تيم فوتبال UCLA٬ دانشگاه لس آنجلس را در سن 18 سالگي (سال 1981) آغاز كرد٬ فوتبال در آمريكا هنوز موضوع مهمي نبود.او چهار سال در اين تيم بازي كرد و همزمان با آن به آموزش مربيگري فوتبال پرداخت و از سال 1363 تا سال 1367 (1984 تا 1988)٬ سرمربي تيم فوتبال زنان دانشگاه UCLA شد. او از سال 1367 همراه با گروهي ديگر در مدرسه تربيت فوتباليست‌هاي نوجوان(AGSS) شروع به كار كرد. اين مدرسه فوتباليست‌هاي نوجوان را تربيت مي‌كرد و از آنان بازيكناني در سطح بين‌المللي مي‌ساخت. جان اوبراين بازيكن تيم آ‍‍ژاكس و بسياري ديگر از كساني كه اين مدرسه را گذراندند٬ بعد‌ها در تيم‌هاي مهم فوتبال جهان به چهره‌هاي مهم فوتبال تبديل شدند.افشين قطبي كه 13 سال در اين مدرسه به تربيت فوتباليست مي‌پرداخت٬ با "بورا ميلوتينوويچ" مربي سرشناس يوگسلاو(صرب) آشنا شد. او از بورا كه بعداً دوست مهم دوران زندگي‌اش شد٬ در اين مدرسه براي تربيت بچه‌ها استفاده مي‌كرد. آن‌ها هر سال فوتباليست‌هاي جوان اين مدرسه را براي بازي‌هاي دوستانه وآشنايي با فوتبال اروپا به كشور‌هاي مختلف اروپايي مي‌آوردند. مدرسه AGSS در سال 2002 تعطيل شد. اين مدرسه همچنين از مربياني مانند پيم وربيك٬ گاس هيدينگ و استيو سمپسون استفاده مي‌كرد.استيو سمپسون يكي از اولين مربياني بود كه از كامپيوتر و تكنولوژي‌ جديد براي ارتقاي آموزش و مدل سازي براي برنامه ريزي در مسابقات حرفه‌اي استفاده كرد. افشين قطبي بعدها در رهبري تيم ملي كره جنوبي از اين تكنيك استفاده كرد.

يك ايراني در رهبري تيم ملي آمريك
از سال 1997 افشين قطبي وارد كادر فني مربيگري تيم ملي آمريكا شد. يك سال بعد٬ او جزو گروهي بود كه علاوه بر عضويت در هيات فني٬ گزينشگر ارشد بازيكنان تيم ملي آمريكا در جام جهاني 1998 بود. وقتي قرعه‌كشي مسابقات انجام شد و معلوم شد تيم ملي ايران و تيم ملي آمريكا در يك گروه قرار دارند٬ مربي ايراني تيم ملي آمريكا دچار بحران شد. افشين قطبي مي‌گويد:"من عاشق كشورم ايران و مردم آن هستم٬ اما در آن زمان در تيم ملي آمريكا مسئوليت مربيگري داشتم. وقتي متوجه شدم ايران و آمريكا در يك گروه هستند٬ دچار بحران احساسي شديدي شدم. از يك طرف در قلبم احساس مي‌كردم كه ايراني‌ام٬ از سوي ديگر بايد تلاش مي‌كردم وظيفه تخصصي‌ام را به عنوان يك مربي بر حس وطن پرستي كه در من قوي است٬ ترجيح دهم. بورا ميلوتينوويچ در اين مورد به من كمك كرد. او بارها مربي تيم‌هايي بود كه رودرروي تيم ملي كشور خودش قرار مي‌گرفتند. من مي‌دانستم كه تيم ملي ايران چهره‌هاي بسيار مهمي دارد٬ علي دائي شگفت انگيز بود٬ كريم باقري در بازي‌هاي كوتاه و توپ‌هاي بلند مهارت بسياري داشت٬ مهدوي كيا يكي از بهترين گوش‌هاي دنيا بود٬ و وسط كريم باقري و دائي٬ خداداد عزيزي بود كه فني٬ خلاق و غير قابل پيش بيني بود. مهم‌تر از همه تيم ملي ايران بود كه همه اعضايش در خدمت تيم بودند. "

نمي دانستم گريه كنم يا هوورا بكشم؟!
افشين قطبي احساس خودش را دز زمان بازي ايران و آمريكا چنين گفته است:"به من هشدار داده شده بود كه به گذشته ايراني‌ام فكر نكنم. وقتي وارد استاديوم شدم با تشويق حيرت انگيز ايرانياني كه حداكثر استاديوم را پر كرده بودند مواجه شديم. ديدن اين صحنه به هر كسي كه ايراني بود احساسي از غرور مي‌داد و من هم يك ايراني بودم. وقتي توپ به طرف استيلي رفت٬ مي‌دانستم چه اتفاقي مي‌افتد و وقتي استيلي گل زد٬ نمي‌دانستم بايد چه كار كنم٬ گريه كنم يا هوورا بكشم؟! نشستم و به روبرو خيره شدم. آن روز تمام مردم ايران در كشور از تيم ايران حمايت مي‌كردند و اين پيروزي به آنها روحيه داده بود."

كره جنوبي و يك چهارم نهايي 2002
افشين قطبي پس از بازي‌هاي جام جهاني 1998 به آژاكس آمستردام رفت و مدتي در آنجا مشاور فني بود٬ سپس مدتي همين كار را در تيم‌هاي گالاكسي لس آنجلس٬ KFA كره جنوبي و انجمن فوتبال چين انجام داد. او پس از آشنايي با فوتبال كره جنوبي از سال 2001 همراه با گوس هيدينگ سرمربي تيم ملي كره جنوبي براي آماده كردن تيم اين كشور در جام جهاني 2002 به كره رفت. او تحليل‌گر فني گوس هيدينگ بود. افشين قطبي در مورد كارش در جام جهاني 2002 گفته است:"در جام جهاني 2002 من مدل تاكتيكي همه تيم‌هاي گروه را در كامپيوتر ساختم و از اين طريق تيم و گروه مربيان بازي‌ها را هدايت مي‌كردم. " او از ارزش‌ها و مفاهيم علمي در مربيگري استفاده مي‌كند. تيم كره جنوبي در سال 2002 موفق شد تيم چهارم جام جهاني 2002 شود.
مربي ايراني الاصل٬ بار ديگر به شرق آسيا بازگشت٬ اما اين بار در سمت مربي تيم ملي كره جنوبي و از آن روز‌ها بود كه قطبي در رسانه‌هاي ايراني مطرح و نامش در آن‌ها درج شد٬ در صورتيكه تا پيش از آن كمتر فوتبال دوست وطني٬ او را مي‌شناخت.
بيشترين تاثير بر وي را بورا ميلوتينوويچ داشته است. كو آدريانز(سرمربي سابق پورتو) و گاس هيدينك (سرمربي كره جنوبي در سال 2002) نيز در پرورش فكري قطبي تاثير ويژه‌اي داشته‌اند.

بازگشت به ايران . . .
در سال 2007 به دنبال دعوت سرپرستان تيم پرسپوليس٬ افشين قطبي پس از سي سال وارد تهران شد و با گروهي فراوان از طرفداران پرسپوليس و مادري كه سي سال بود فرزندش را نديده بود٬ مواجه شد.
او همچنين به عنوان مشاور فني تيم‌هايي مانند: آژاكس آمستردام٬ گالاكسي لس آنجلس٬ اوميا آريجاي ژاپن٬ KFA كره و انجمن فوتبال چين كار كرده ‌است. قطبي به عنوان مربي٬ با تفكر هجومي شهرت دارد.

به قول خودش فوتبال را با توپ پلاستيكي و روي زمين‌هاي آسفالت تهران آغاز كرده بود٬ از زمان نوجواني به فوتبال علاقه داشت. قطبي گفته است:"فوتبال در روزهاي نوجواني عشق من و راه زندگي من بود. تيم‌هاي تاج و پرسپوليس را دوست داشتم و علي پروين و ناصر حجازي بازيكنان محبوب من بودند."






| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387

تیم ملی

موضوع:

مهدوي كيا و هاشميان به تيم ملي فوتبال ايران دعوت شدند

اسامي بازيکنان تيم ملي فوتبال ايران براي حضور در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 اعلام شد که نام "مهدي مهدوي کيا" و "وحيد هاشميان" در اين ليست ديده مي شود. به گزارش روابط عمومي فدراسيون فوتبال، اسامي بازيکنان انتخاب شده براي حضور در دور چهارم مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي به شرح ذيل اعلام شد.







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387

رابطه فوتبال و ریاضی و فیزیک

موضوع:

شوت، تیر دروازه، فریاد تماشاگران. احساسات، شانس و بدشانسی: آیا دانشمندان در تحقیقات خود از این عوامل استفاده می‌کنند یا از فرمول‌های ریاضی و فیزیک؟

ـ چندی پیش پرفسور متین تولان از دانشگاه دورتموند، یک فصل کامل از بوندس لیگا را به صورت مجازی و با فرمول ریاضی نوشت. نتیجه هر بازی کاملا تصادفی بود. اما جالب این که نتیجه جدول این بوندس لیگای مجازی با نتیجه جدول بوندس لیگای واقعی شباهت‌های زیادی داشت. اما اشکال این مدل ریاضی در این بود که با نتیجه تصادفی یک بازی نمی‌توان قدرت تیم‌هایی چون بایرن مونیخ را تعریف کرد. ...







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387

سلام

موضوع:

سلام دوستان عزیز.

این وبلاگ در راستای دادن اطلاعات جدید فوتبال کشورمون طراحی و راه اندازی شده . شما می تونید با دادن نظر، من رو برای تکمیل شدن این جا یاری کنید.

به اميد داشتن روز هاي خوش در آريا اسپورت







| |

نويسنده: نیما | نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387


Ø منوي اصلي Ø

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


درباره وبلاگ

نیما هستم.... از کودکی عاشق فوتبال بودم و فعلا هم مدیر این وبلاگم. شما می تونید تو این سایت از اطلاعات و اخبار روز فوتبال ایران مطلع بشید . آماده استفاده از نظرات و پیشنهادات شما هستم.


Ø آرشيو مطالب Ø


Øآرشيو موضوعيØ


Ø پيوندها Ø



قالب ساز



¤ قالب ساز ¤

ساخت و ويرايش قالب توسط

قالب ساز

©p30alireza


<||Copyright © 2006 - Designed By : ©p30alireza All Rights Reserved ||>